تبليغاتX
گوشواره
مشغله های فکری من
به نام خالق فرصت ها که این فرصتو برامون گذاشته تا طعم حقیقی عشقو بکشیم

برای اونایی که تو زندونن

اونایی که هیچ کس خاصی نیستن جز آدم

...

دعا کنیم؟

...............................................................................................

برادر بسیجی نه

ارتشیم نه

سپاهیم نه

برادر انسان

منم

دخترت خواهرت زنت عشقت مادرت

تویی

که تو تن من 

جون می گیری

درد می کشم تا از اسارت رها شی

بغلت می کنم

شیرت می دم

راهت می برم

بزرگت می کنم

دامادت می کنم

به بچه هات عشق پخته می دم که می ارزه به هزارتا عشق خام تو

....

منم مادرت

حالا بزن

محکم بزن

محکم تر

ولی من دوست دارم... من عاشقتم.

محکم تر بزن

اصلا می تونی بکشیم

البته بدنمو ولی روحم همیشه هست و همیشه دوست داره

نقطه

 

سر خط

اینجا کرمونه

ساکت

خلوت

کریم!

تو خیابون نمی رم

آخه نمی خوام از بطری ها بچه دار شم

نمی خوام...

 

در پناه عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:26  توسط میترا آزاده | 

به نام خالق فرصت ها

پیام کوتاه، موبایل، شبکه های ماهواره ای،اینترنت همه چیو قطع کردین.

فقط می خواستم اینو تایید کنم که تا می تونستین راه های ارتباطی مردمو قطع کردین.

و یه سوال هم دارم:

نکنه چشای خدا رو هم کور کردین؟؟؟

...

(گریه)

...

اینجا، شهر سکوت تر از زنده ها که مرده ها همیشه گویایند، می لرزد درست مثل بم که لرزاندید و گفتید خدا بود

 

 

در انتظار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:30  توسط میترا آزاده | 

به نام خالق فرصت ها

هنوز آب بی رنگ است

هواهم

به اجتماع این دو در شش های پری ها فکر کن

چه زیباست!

هنوز محو توام

هوا در نفس هایت و آب

در نگاهت

هر نفس، تو پری ای هستی که از چشمهایت اگر بریزی

چه زیباست!

 

 در پناه نور

 

 

سلام

خدا یه چیزی بهم یاد داده... سلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:47  توسط میترا آزاده | 
به نام خالق فرصتها

بالایم از دامنت

زن تو بودی

در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:30  توسط میترا آزاده | 
به نام خالق فرصتها

تو آزاد و رهاتر از پرواز در آغوش خداوند رحمانی

و ما در چهار دیواری هنر نامی

 در انتظار دوباره ی دیدار

دیدار تو در نور

در عشق

 

در گذشت خسرو شکیبایی بی تکرار را، به تمامی هنرشناسان تسلیت می گویم.

روحش شادتر

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:49  توسط میترا آزاده | 

به نام خالق فرصت ها

گفتم خدا این عقلِ محکم کوک نزده را به قیچی چه کاره خواهد بود خدا؟

مرد ،پسروار به قالب دختر شیرجه می زند و من هنوز نفهمیدم چطور تو افتادی توی مینی در قلبم انفجار است!

تعجب از بینیم فوران شد هر وقت کسی تاب کوچک را بزرگ می بیند و من را کوچک نه!!!

چرا همیشه فکر می کنی تاب یعنی تاب؟

چرا همیشه من برای خودم گشاد می شوم؟

تو حس می کنی تنگی؟

مگر نه زن باید تنگ باشد بیشتر بپسندند این خانه را خواهمش فروخت؟

_"به همان که این کوک ها را شل است نه"

تو از کجا آمدی روی من تلنبار شده درونیات شریانی به قلب گاوخونی نمی ریزد به جاش... میترا هست

و با این همه هرگز نفهمیدی!!!

زبانت شادابیم لیسید و تنها اشک هایی ماند در عوض

گفتنش چه کار می کند با مغزی که نداری؟

_"تو نمی فهمی"

_سکوت

_"تو در دنیای خودت پرت شدی"

_سکوت

_"تو نمی توانی رویا بزایی به عقد حقیقت"

_سکوت

و در سکوت:

_"تو یکی از مترسکهای هراسنده پناهنده به دامان خشک عقل (کوک هایش سخت در قلبت فرو رفته.)

امکان انفجار به مین های خنثی حرام شد

افسوسنده بگویم

ـ "تو دریغ از مین و امکان رویش از ابتدای می دانم هایت"

و پرواز امکانش به انفجار

نداشتن هایت در عظمتم زلزله نیست

تو محرم به تو نیست

من

آنجایمو انگار کسی نباید این را بفهمد، ممکن نیست

چقدر این توها در من دخیلند!

عجب بت هرزی!

گفته بودم به توی اول و آخر:_" چرا؟"

و در خاطراتم شکوفه ی سیبیست صورتی تمام عشق روانت

آیه ای که مرا نازل کرد بر رحمت انجام عشق

انجام سکوت

چقدر تو سنجاق خورده به این شعر که نه

حرف های تخم مرغی!!!

در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:55  توسط میترا آزاده | 
به نام خالق فرصت ها

 

 

 

 

دیگه تو تاب جام نمی شه

 

 

 

 

در پناه شعر

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:17  توسط میترا آزاده | 
به نام خالق فرصتها

برگها از تنم می ریزند

تنم از زهدان یک مرد

مرد از پارگی نباید هایم

...

پارگی آسمان جای دستهای آفتاب

وصله هایش می سوزند

وصله هایش به دستهای من می سوزند

و سوختن این دستهای جاری

...

من از سوختن ریخته ام

من ار سوختن

از سوختن

 

سلام به همه... نبودم ولی بودم... دارم از اعماق یه تجربه می فهمم که آزادم یعنی ... سخته. خیلی زیاد. ولی من آزادم. چون که ...

حالا هستم. جوونم ولی پیر... پیرتر از اونکه حوصله کنم هندونه نثارتون کنم... ولی یه حقیقت هست. شما آشغالارو خیلی دوست دارم. چون من به منبع عشق وصلم. بی دلیلو قضاوت دوستون دارم و بقیه رو که چیز خاصی نیستن دوست دارم چون دوست داشتنو دوست دارم و اوناییو که آدما بهشون می گن فرشته رو دوست دارم چون دوست داشتنو دوست دارم... کلا دوستون دارم چون دوست دارم... ولی بعضیاتون دارین لهم می کنین. دارم خفه می شم... البته یه کوه هست که بهش می گیم خدا ... تکیه دادم بهش. می دونم داره بهم درس می ده. اینم می دونم که هوامو داره. فقط دلم پره... گوش می خوام ولی بازم باید شنید باید شنید باید شنید...

گهواره ام کوچک

پاهایم بلند

چرا؟

دستانم به بلندای درخت...؟

... هنوز سنگ می زنند مادر

درد می کند

دامنم را با توت های وحشی سرخ

سپید...

نمی خواستم این فاصله از مادربزرگ را

من

این فاصله از مادربزرگ را

شناختن

تنها برای ادراک دور

...

مادر این دور در نور

این نور در دور

دور در من

این من در تن

را

هنوز سنگ می زنند مادر

درد می کند

در پناه حق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۳/۵/۸۶

به نام خالق فرصت ها

سلام به همه ی جیگرهای نازنین

در حال حاضر به همراه عزیز دل خواهر آزاده خانوم در کافی نت به سر می برم و خدا را هزار بار شکر که این نعمت اختراع شد(کافی نت) از عزیزانی که باید بهشون سر بزنم عذر می خوام فعلا میترا  بای بای تا کامپیوتر ورپریدم از حالت ترکیدن خارج شه...

ما بيشتر

در پناه حق

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 21:17  توسط میترا آزاده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:10  توسط میترا آزاده | 
به نام خالق فرصتها

(برای فرار از حقایق مجالی نیست در محکمه ای که کسی نیست جز خود ِ من)

۱ـ من از تو فهمیدم

ایمان به بهار تردید دارد

من از تو فهمیدم

خورشید ذات گرما نیست

من از تو فهمیدم

نور حقیقت پرواز نیست

من از تو فهمیدم

هیچ چیز در چشمهای عالم نیست

من از تو نفهمیدم

جهان در چشمهای تو خفته بود

و حقیقت در دستهای تو روییده بود

برای پستی بدون از پیش خبر دادن به خودم، به روز شدن و آشنایی های جدید و مثلا کشف کردم عشق را!!! (چه افتضاحی) و خوردن ماهی هایی که هنوز بوی شنا می دهند... سلام

وقتی پیرمرد شست ساله به من می گفت "تو حداقل ۲۰سال بزرگتر از سنتی" تو نبود بیاید من عاشقش شوم ؟ فقط برای کودکی؟و امروز اگر بیاید من خیلی کودکم که دل به چشمهای خوش صدا سپرده ام؟ و هنوز به اکتشافات خود می پردازم در حیطه ای که به ۲۰ ها ارتباط فیل دارد به ماهی برای نوشیدن شیر!

تنها به شرط رخت هات از نمازهای دیوانه سروده ام مادر بزرگ!

۲ـ سازهای دیوانگان کوک نموده اند

سمفونی کائنات می نوازند

ترانه ی همه در چشمهای من است

همه

 در تعبیر یک تداخل

 علت معلولی که انسان

و گندی که سر از عالم لاهوت درآورد

من از سفارش کاکدوس ها به اطلسی می سوزم

و کسی نمی داند

من از سقف های طلا به عمیق احساس خوشرو قنات دیده ام

قنات های رخت های مادربزرگ

و نمازهای قدیمی

چرا همیشه قدیم عتیقه است؟

چرا همیشه مادربزرگ پیر است؟

من تناقص همیشه را با خود کشف نموده ام

تناقص همیشه در رکود آخرین پرواز جدا جدای ماهی ها،

به سمت ارتفاع نیاگارا،

جریان یافته از اوهام دن کیشوت،

لبخند زنان به همیشه های پیر.

آه دیو پلیدی که قصد تجاوز به باران اندامت را علم نموده است!

اینجا هنوز رونق دریاست

و موتسارت بیاید باز هم مهتاب

و گوشهای سکوت صداقت باران را به سازها می چشاند

و دن کیشوت

آه دن کیشوت اوج حقایق جاودانه ...

از کشف تولد گندی راه یافته به لاهوت از

هجوم حقایق عاقلانه

آبشار من خشکید

و دستهای سروانتس

جهان باکره را به آغوش عقلا بخشید .

من درگیر روابط شخصی با کسی هستم که خودش را دوست دارد ولی آزار به انگشت وسط دست راستش تنیده است... کسی نیست فاعل فعل کمک باشد؟

۳ـ کسی میان من است

کسی که دستهای جنس درختش به یاد لک لکهاست

و من برای لک لکی که توی باغچه مان کاشته ام

نگرانم

کسی که پنجره هایش همیشه روشن و باز

و من برای پرده های تازه تراویده در

میان آسمان نگرانم

کسی میان من است

و کسی هم در اوست

و من برای نگاهی که به دیوار نوشته ست کسی

و نگاهی که به آن می نگرد

نگرانم

و باز هم سوال سوال سوال

۴ـ در این از تناسخ به تناسخ به تناسخ به

تناقص...

این دوشیزه ی خوشبو عطرش گم

برای تجدید های مجددا عطر بزن

بوئیدن های صدات

برای شعر

برای چشمهات چگونه پرواز بپراکند؟

برای چشمهات

(تنها دلیل این پست نظافت احساس های کهنه بود.)

توضیحی برای این بی ارتباطی ها که در نهان رابطه ای به استحکام مادرم دارند:

"و خالق گاه که به تناقص ها رسیده است مخلوق مهد ضدونقیض هاست"

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:37  توسط میترا آزاده |